X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

من بعد از تو ....

001

داعش داره واسه خودش هر غلطی میخواد میکنه و ما ایستاده ایم و نوچ نوچ کنان داریم نگاه میکنیم ، نهایتش هم یه پک عمیق به سیگارمونه ....

وزیر دولت کانادا یه تقدیر نامه میده به داداش مرتضی پاشایی و ما با دهان باز ، بازهم ایستاده ایم و نگاه میکنیم ، نهایتش هم یه هورت کشیدن از فنجون کافی میکس ساخت مالزی یا چین یا افعانستان یا پاکستانه..

یه خری یه پست مزخرف میذاره تو صفحه اش که در ژنو کاترین نزدیک بود دیگه رابطه ی بیش از اندازه مستحکمی با ظریف و جان کری برقرار کنه (یه چیزی تو مایه های س**ک*س گروپ !)  و ما با نیش باز ، یه بیلاخ (عمود کردن انگشت شست بر سایر انگشتان جمع شده را سابقا بیلاخ میگفتیم و الان لایک !) حواله اش میکنیم...

از شیشه های تمیز شده ی دفترم ، خیابون رو می بینم ، اون حرومزاده ای رو می بینم  که ضامن شدم براش تا ماشین اش رو نو کنه و بجای پاس چکهای من ، یه ریز با همون ماشین ج ن د ه بلند میکرد و دور از چشم زن اش و دو تا بچه اش ، تو یکی از همین زیرگذرهای اتوبان رو صندلی عقب ترتیب یارو رو میداد و تازه اگه بچه کشاورزهای زمین های اطراف با اون شلوارهای گشاد مشکی کبره (تجمع کثافت همراه با رطوبت ! به کسر کاف ، ب و ر خوانده میشود ) بسته اشون و موتورهای هوندای خورجین دارشون سربزنگاه میرسیدن ، باید طرف رو با این آشغالهای بوگندو تقسیم هم میکرد. همین آشغالهای بوگندویی که تو دهه ی محرم پیرهن مشکی از تن اشون نمیفته و از دین فقط همینشو یاد گرفتن ، آخه لامصب ! همون دین گفته ، هفته ای یه بار حموم برو ، اون لباسهای کارت رو بشور ...

آره ! همه ی اینا رو می بینم ! بعلاوه ی خیلی چیزای دیگه ! مثلا می بینم که یه الاغی که اسم شوهر رو داره یدک میکشه مثل خر از صبح تا شب داره جلوی چشمم کار میکنه ، همسرش هم کار میکنه ولی کار این کجا و کار اون کجا ! میدونی قسمت تهوع آور داستان کجاست ؟ اونجایی که همسرش همه ی حقوقش رو واسه خودش نگه میداره و خرج میکنه (تا اینجای کار هم عیب نداره ، زن نباید کار کنه ! آقا قبول ! ) ولی همین خانم محترم وقتی مشتری میفرسته واسه شوهرش که از این بدبخت الاغ ( بذارید اینقدر بهش نگیم الاغ ! بهتره بگیم دستگاه خودپرداز همون ATM  یا بذارید بگیم : همسر مهربان !! آهان ، این بهتره !) خرید کنه ، خانمه درخواست پورسانت هم میکنه ! گرفتی داستان رو ؟ همسر مهربان کلیه ی مخارج زندگی رو دوششه ، هیچ سرویس خاصی هم از خانم دریافت نمیکنه ( چون خانم داره میره سرکار دیگه ! چه سرویسی چه کشکی ؟ عجب حیوونی هستی تو ها !) تازه اگر هم خانم به یکی از دوستاش توصیه کنه که برو از همسرم خرید کن ، شب که شد طرف رو تو خونه یقه میکنه که :

-         فلانی اومد ازت خرید کنه ؟

-         بله ...اومد...مرسی ...

-         خب ! پورسانت من چقدر میشه ؟ کی میدیش ؟

تازه اسم این گه دونی رو هم گذاشتن : زندگی مشترک !

این کجاش مشترکه ؟  میگی اطاق خوابشون ؟ پس بذار یه جمله ی قصار بگم که آویزه ی گوش ات (یا هرجایی ات که خودت خواستی ) بکنی :

مرده شور اون س**ک**سی رو ببرن که تو صورت پارتنرت داری دنبال قیافه ی یکی دیگه میگردی !!!

اون دیگه اسمش شکنجه اس نه س**ک**س !!

حالا فهمیدی بعد از تو چه شد؟ حالا فهمیدی دارم چی می بینم ....امیدوارم فهمیده باشی....

پی نوشت : نمیدونم چرا این روزا اینقدر عصبانی و بد حالم ! سکته نکنم یه وقت ؟  حالا گیرم هم بکنم ( سکته رو میگم ) یه خر کمتر ، به جایی برنمیخوره !

پی نوشت دوم : اینجا از این به بعد شامل حال و احوال فعلی من، حاصل نشخوارهای ذهن ام ، نظراتم در مورد دوستای واقعی و مجازیه....لطفا اگر کسی ممکنه ناراحت بشه نخونه ... اون یکی وبلاگ رو که دارید و بصورت منظم به روز میشه رو  بخونید ... اگر هم خوندید و کامنت گذاشتید که مثل همیشه منت اتون رو دارم....

پی نوشت سوم : اسم رو هم عوض کردم... چون حقیقت اینجا نوشته میشه....حقیقت من سی سالگیم نیست ، چیز دیگه ایه که اینجا نوشته میشه.....اصلا کی من به اندازه ی سن و سالم زندگی کردم که حالا بخوام زندگی کنم ؟ 

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 25 آذر 1393 ساعت 12:11 | نویسنده: مهران
نظرات (8)
پنج‌شنبه 18 دی 1393 08:05
سوده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بدبختی اینجاست که لولیدن در بدبختی لایه لایه است. همه هم درش سهیم اند.
راستی مملکت ما نسکافه تولید نمیکنه در واقع هیچی تولید نمیکنه به جز خشخاش...
درباره ی اون آدمایی که لباس سیاه محرمشون رو دو ماه نمیکنند از اون ادما اینقدر دیدم که ضد ضربه شدم ازنوع تمیز و باکلاسش هم هست.
پاسخ:
دوست عزیز ضد ضربه ! خواستیم خدمتتان برسیم متوجه شدیم که فیلتر گشته اید...تبریک میگویم...
سه‌شنبه 2 دی 1393 09:33
شیدا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی زیاد جوری که من با اینهمه بعد مسافت هم میتونم تشخیص بدم .میدونی به نظر من درد ناراحتی بغض حسرت مشکلات و گاها نداشتن ارامش برای همه آدمها هست اینو مطمعنم .حداقل به صورت دوره ای و هر کس به فراخور حال خودش .ولی روش برخورد با این مشکلات هست که ادم ها رو چند دسته میکنه ...و بهترینش اینه که با داشتن تمام این مشکلات یه افساری بهشون بزنیم که حداقل تو دست خودمون باشه نه ما تو دست مشکلات ...اینجوری درسته که تو اصل قضیه شاید فرقی نداشته باشه ولی خودمون از خودمون راضی میشیم .شک نکن .
دوشنبه 1 دی 1393 23:41
man
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هه .. زندگی این روزای ما آدما واقعا تهوع آوره
یه حقیقت تلخ که با هیچ شیرینی شیرین نمیشه
پاسخ:
اوهوم...
شنبه 29 آذر 1393 14:56
شیدا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
حال و احوال این روزهات خیلی قمر در عقربه,یه فکری واسشون بکن .نزار اینجوری بمونه .چون هیچی عوض نمیشه جز اینکه خودت ارامشی نداشته باشی...
پاسخ:
این عدم آرامش خیلی تابلوئه ؟ نه ؟
پنج‌شنبه 27 آذر 1393 03:13
...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وقتی شروع میکنم به خوندنت همه ی وجودم درد میگیره
اما انگار این دردو دوس دارم
پاسخ:
بعضی دردها ، بعضی بغض ها خوبه...شیرینند....
پنج‌شنبه 27 آذر 1393 02:51
...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کاش هیچوقت انقد اتفاقی باهات آشنا نمیشدم
یا اصلا کاش هیچوقت باهات آشنا نمیشدم
پاسخ:
کاش خودتون رو معرفی میکردید...حداقل بصورت خصوصی...
سه‌شنبه 25 آذر 1393 16:52
ulduz
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آمدم بگویم چه راحت راجع به این دردهای متعفن حرف میزنی... بعد فکر کردم از کجا معلوم که راحت بوده...
قسمت مرده شور را خیلی موافق ام.
پاسخ:
مطمئن باشید اینجا (این وبلاگ ) وقتی پست جدید بخودش می بینه که من دیگه کم آورده باشم...دیگه نتونسته باشم تحمل کنم...منم یه آدمم مثل همه ی آدمها...یه ظرفیتی دارم...وقتی پر میشه مجبورم میکنه بنویسم....این رو مطمئن باش...
سه‌شنبه 25 آذر 1393 16:16
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ما آدمایی هستیم پر از ادعای همه چیز دانی،اخلاق،فرهنگ و به اصطلاح دینداری.موقعه عمل هیچی نیستیم.من همیشه می گم محله کاره من یه نمونه کوچکی از ایران است با ابعاد خیلی کوچیک یه قشر تحصیلکرده با ادعاهای زیاد. تو کوچه و خیابان مردم عادی را مورد تمسخر قرارمی دیم که اره فلانی (خیلی ببخشید) چقدر بی شعوره و ....ولی خودمون .ما هنوز فرهنگه حتی سوار شدنه آسانسور را هم نداریم . بازرسه آسانسوره ما خودش با صدایه بلند با موبایلش حرف می زنه یا امروز خانم و آقایون مهندس یه گروه آش رشته آورده بودند و کله سایتو بویه گند گرفته بود.خیلی متاسفم .خیلی دلم پره. با تمامه حرفاتون موافقم
پاسخ:
اتفاقا اینجا جای آدمهاییه که دلشون پره...هرچی دلتون خواست اینجا بنویسید...هرچی...
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.