X
تبلیغات
رایتل

من بعد از تو ....

همش کشک بود ...شایدم ، پشم !! (3)

نور صبحگاهی یخ زده که از شیشه فضای داخل نشیمن رو روشن کرد ، باعث شد بیدار بشه ...سرش درد میکرد ولی ...سریع دستش رو به بدنش کشید تا ببینه لباس تنش هست یانه ! مثل کسی که  تازه مستی از سرش پریده و میخواد مطمئن بشه تو مستی بهش تجاوز شده یا نه ....لباسهاش تنش بود...ولی گردنش و بدنش بخاطر خوابیدن رو صندلی راحتی خشک و دردناک شده بود ...دلش سیگار میخواست. این عادت سیگار اول صبح رو باید ترک میکرد میگفتن خیلی ضرر داره. کی میگفت ؟ دکترها ! دکترها که اینهمه میگن این ضرر داره ، اون ضرر داره ، این مفیده ، اون مفیده ، چرا خودشون عمرای بالای هفتاد سال نمیکنن؟ حوصله ی درگیریهای فکری اینطوری نداشت ! اول باید خودش رو جمع و جور میکرد .خم شد که از روی میز کنار دستش پاکت سیگار و فندک رو برداره ، نگاهش خیره موند به لیوان معجون ..نمیدونم چی چی (؟؟) که بازم اسم لامصبش رو فراموش کرده بود. عجب چیز مزخرفی بود ! از صدای بسته شدن درب اطاق تقریبا از جا پرید ، صدف رو دید که داره میاد بیرون و دکمه های لباس کتانش رو داره میبنده ، از بین دکمه ی آخر و گردنش ، پوست سفیدش ، خودنمایی میکرد . راستی چرا دیشب دلش نخواسته بود با صدف هم**خوابگی کنه ؟ واقعا چرا ؟

صدف با مهربانی نگاهش کرد و گفت :

-        ازم دلخوری ؟

این حرف کمی مرددش کرد ! مگر چی پیش اومده که ...گفت :

-        اول یه سوال : دیشب که اتفاق خاصی بین ما .....(نتونست حرفش رو ادامه بده )

صدف خیلی جدی گفت :

-        نه ! نه ! اصلا ! مکتب  همچین اجازه ای نمیده به ما !

خیالش راحت شد ..حالا میتونست دق دلیش رو خالی کنه :

-        اولا به تو همچین اجازه ای رو نمیده ، من مرید مکتب تو نیستم که بخوام به ...(صدف حرفش رو با اشاره دستش قطع کرد و گفت )

-        برای همین اینجایی ...تو مرید کدوم مکتبی ؟ یا اگر مکتبی نداری ، دنبال چه مکتبی هستی ؟ اصلا دنبال چی هستی؟

این سوالا ، باعث شد بحث بچرخه ، ناراحتی و دلخوری دیشبش رو فراموش کنه و بگه :

-        من دنبال همین اومدم اینجا صدف ! دنبال اینکه ببینم تو چی پیدا کردی .

-        من ؟ من همینکه دیدی رو پیدا کردم. قدرت تسلط بر روح و جسم آدمها رو.

-        اینهمه حقیقت ، حقیقت کردی ، همین بود؟ اینو که خیلی بهتر و بیشترش رو اساتید هیپنوتیزم بلدن انجام بدن.دیگه نیازی به اینهمه مسخره بازی نبود.

صدف با دلخوری آشکاری گفت :

-        یعنی کارای دیشب من مسخره بازی بود؟

-        بله ! برای رسیدن به همچین هدفی مسخره  بود. شاید در نوع خودش و برای موارد دیگه تحسین برانگیز باشه مثل نشون دادن دانش تو از گیاه شناسی یا نشون دادن قدرت تمرکزت .ولی برای تسلط بر یک شخص و انجام  دادن کارهایی که باب میل توئه ، به نوعی مسخره بازی بود.

-        میدونی چرا مسخره بازی بنظرت اومده ؟ چون وادارت نکردم کاری رو بکنی که برخلاف میلت باشه.

-        مثلا؟

صدف کمی مکث کرد ، معلوم بود که مردده و تردید داره ولی گفت :

-        مثلا اینکه با من س**ک**س  کنی یا حتی منو ببوسی؟

گارد صدف باز شده بود و بهترین زمان برای حمله و گرفتن انتقام بود :

-از کجا میدونی این دو مورد خلاف میلم بوده؟

-خودت همیشه میگی که این کارها باید حتما همراه با عشق و علاقه باشه وگرنه صرفا یه کار حیوانی میشه.

-خب ! هنوزم سر حرفم هستم.

صدف که داشت قهوه ی تو قهوه جوش رو به آرومی هم میزد ، سرش رو بالا آورد ، با چشمانی گرد شده ، نگاهش کرد ، هجوم سریع افکار مختلف نمیذاشت تمرکز همیشگی اش رو داشته باشه : یعنی این پسر دوستش داشت ؟ آیا این علاقه به چند سال پیش که دیده بودش برمیگرده ؟ آیا بخاطر داروی دیشبه ؟ یا تمامش نوعی فوران یه نوع هورمون تحریک کننده اس؟

ادامه دارد...

پی نوشت : بنا به توصیه دوستان کوتاهتر مینویسم ولی با فواصل زمانی کمتر.

پی نوشت دوم : پاسخ به سه نفری که پیام خصوصی گذاشتن ولی هیچ آدرس درستی برای پاسخگویی ندادن : بله ، مجردم ، شماره ی تماس رو در پاسخ به یکی از دوستان تو کامنتای پست قبلی گذاشتم.، بله هر زمان بخواید میتونید تماس بگیرید . هیچ چیزی در دنیا قابل مقایسه با یه دوست خوب نیست ، اینم نظر من نیلوفر جان.

پی نوشت سوم : ممنون که دنبال میکنید.

تاریخ ارسال: جمعه 11 دی 1394 ساعت 23:06 | نویسنده: مهران
نظرات (2)
دوشنبه 10 اسفند 1394 15:07
جلبک خاتون
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ما مرید مکتب جلبکی هستیم عاقو :)

اوه...خیلی پست اومدم قبل تر...
پاسخ:
شما که نه خاتون ! دشمناتون انشاالله...
شنبه 12 دی 1394 09:48
تلاله
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام و درود
با این جمله کاملا موافقم .(خودت همیشه میگی که این کارها باید حتما همراه با عشق و علاقه باشه وگرنه صرفا یه کار حیوانی میشه.) اما متاسفانه کمتر پیش میاد کسی رعایت کنه


دنبال میکنم و به این فکر میکنم که تسلط بر روح و جسم آدمها در نهایت جالب بودنش کار نادرستیه
ولی کاش میشد تجربه کرد این قدرت رو .


امروز من چقدر آروومم
پاسخ:
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.