هوا آن سوی ِ چشمانم بارانیست سکوتم تحفه
ی ِ رنجی
پنهانی ست
هوا را پنجه میسایم میبینی نفس اطراف ِ.دستانم
پیدا نیست
صدایی از درون با من می گوید شروع ِ فصل ِ بیرحم ِ
تنهایی ست
پر میزند بر بامم سیاه ِ کلاغ و شب
به ویرانه ها میماند
خانه بی چراغ و تب
میسوزدم میکوبد به در دست ِ سرد ِ باد
جز رفتنت
تصویری نمی آورم بیاد...
**
آهنگ کلاغ ، از آلبوم باران تویی ، گروه چارتار
**
پی نوشت :
مهرنوش ،
مرسی....
پی نوشت
دوم:
چند بار از
دیروز تا حالا اینو گوش داده باشم خوبه؟

من چند بار
گوش داده باشم خوبه؟
محشره
اونم واسه یم چاووشیست متعصب
چی بگم والله...وقتی دلت گرفته باشه هزار بار هم گوش بدی بازم کمه...
دلتنگی هم دلتنگی های قدیم
هر چی بزرگتر میشیم دلتنگی هامونم حجمش بیشتر میشه
اونوقت نه با شعر نه بااشک ونه تنهایی جاش پر نمیشه...
اینهمه پیشرفت چرا هیچکس چیزی اختراع نمیکنه ...
فکر نمیکردم یه روز دلتنگ دلتنگیهای گذشتم بشم...
:) می تونم حدس بزنم.....اون وقتها,یک روی نوار پشت سر هم...